RishSefid صفحه اولارتباط با سايتمعرفي به دوستاننقشه سايتتبليغات در سايت جستجو موضوعات سایت :طنزدانلودعكـــسموبايـــــلمذهبــــــيخبـر و آموزشفيلم و انیمیشنجــك و اس ام اس امکانات سایت : تالار گفتمان تلوزيون آنلاين برترین ها چقدرشانس داری؟(سرگرمی) شكلك هاي ياهو گروه اينترنتي سايت روز نگار بازی آنلاین : نقاشی
فال حافظ شخصیت شناس فال با قرآن طالع بيني اسم تعبیر خواب فال میوه درخت
قريه من شانه هايت سرود ملي تنهایی - سنتوری تولد جنگ اشک یخی سختی آمدی جانم دیار کم تحمل پول سرباز ها سرگردون
احادیث زیارت عاشورا حقیقت روح عواقب گناه استجابت دعا مدیحه خدا را بشناسیم
ارشيو پيغام کوتاه فقط کاربران عضو سايت ميتوانند پيغام کوتاه ارسال نمايند لطفا وارد سيستم شويد يا اينکه عضو شويد.
کل موضوعات 25 کل ارسال ها 39 کل بازديد ها 4322 کل پاسخ ها 14 کل اعضا 1175 چرا امام رضا [عليه السّلام] ولايتعهدي را پذيرفت؟ پاسخ: در پاسخ بايد بگوييم كه امام رضا ـ عليه السّلام ـ ولايتعهدي را از روي اجبار و ناخشنودي پذيرفتند، چراكه در خلال برخي از اظهارات ايشان اشاره به غم و اندوه عميق امام دارد و نيز نمايانگر سختي و فشاري است كه آن حضرت از آن رنج ميبرد كه خود دليل بر عدم رضايت امام از ولايتعهدي است. ياسر خادم روايت ميكند كه امام رضا ـ عليه السّلام ـ هنگامي كه در روز جمعه از مسجد بازگشته بود و عرق و غبار بر او نشسته بود، دستهاي خود را بلند كرد و گفت: پروردگارا، اگر فرج من از اين گرفتاري كه دچارم به مرگ من است همين ساعت آن را برسان.[1] يا در جايي كه كسي سؤال ميكند، خداوند كارهايت را اصلاح كند چگونه ولايتعهدي را از مأمون پذيرفتي امام فرمودند: عزير مصر كه مشرك و يوسف پيامبر بود ولي مأمون مسلمان و من وصي پيامبرم ـ صلي الله عليه و آله ـ و يوسف از عزيز مصر درخواست كرد كه او را والي و حاكم كند ولي در حاي كه من مجبور بودم. و در حديثي ديگر كه امام دستهاي خود را به آسمان بلند كرده بود و ميگفت: پروردگارا تو ميداني كه من مجبور و مضطرم، مرا مؤاخذه نكن،چنانكه بنده و پيغمبرت يوسف را مؤاخذه نكردي[2] حتي وقتي محمدبن عرفه به امام رضا ـ عليه السّلام ـ گفت: اي پسر پيامبر، چه چيزي تو را بر قبول ولايتعهدي واداشت، امام به وي پاسخ داد، همان عواملي كه جد مرا وادار به ورود در شوار نمود.[3] اينگونه روايات حاكي از اين است كه ولايتعهدي امام از روي اجبار بوده و در چنين موقعيتي در وقت پيشنهاد امر ولايتعهدي از طرف مأمون، براي امام دو راه بيش نبود. راه اول اينكه امام نميپذيرفت و همان طور كه خود مأمون بر زبان رانده بود، امام را شهيد ميكرد و بعيد نبود كه خاصان از شيعه و طرفداران امام را نيز به قتل برساند و با اين كار به هدفش كه تثبيت قدرت باشد ميرسيد. و حتي باعدم پذيرش امام، بگويد كه علي بن موسي قصد داشته در حكومت او توطئه و اخلال كند و احياناً اقدام امام در نظر ديگران قابل پذيرش نميبود. يا راه دوم كه بهترين راه هم بود كه آن پذيرش امر ولايتعهدي بود كه خود فوايدي را هم به دنبال داشت و انگيزههاي امام رضا ـ عليه السّلام ـ هم از پذيرش عبارت بود از: حفظ جان خويش و ديگر ياران و شيعيان، و ديگر قبول ولايتعهدي از طرف امام خود اعتراف زباني و اقرار عملي عباسيان به اين حقيقت بود كه علويان در امر خلافت صاحب حق هستند و بلكه سزاوارترند. و نيز امام چون از اهداف مأمون آگاه بود و مشكلات حكومت مأمون را ميدانست و با اتخاذ اين موضع مأمون را در اين بازي سياسي شديداً برسوايي ميكشاند، چراكه ابتداء با ابراز مخالفت و اظهار عدم رضايت در مقابل مأمون اهداف او راخنثي كرد و بعد از قبول پيشنهاد مأمون باز فرمود: كه من ميپذيرم به شرطي كه هيچ عزل و نصبي بدست من نباشد.[4] و اينها خود خط بطلان بر اهداف مأمون بود و براي اينكه مردم ايشان را فراموش نكنند و اميد و آرزوهايشان از آنان نگسلد و نيز به خاطر اينكه مردم شايعاتي را كه پيرامون آنها ساخته بودند كه ايشان فقط دانشمند و فقيهياند كه به عمل و اقدامي كه در برگيرنده خير امت باشد اهميتي نميدهند. و از فوايد ديگر پذيرش ميتوان گفت چون مردم نياز مبرم به وجود امام داشتند چراكه در آن روزها امت با جريانات فكري و فرهنگي غريبي كه توسط زنادقه و ملحدين كه شبهات فراواني را وارد ميساختند پس بر امام واجب بود كه پايمردي كند و امت را نجات دهد و او در عمل با قبول ولايتعهدي كوتاه مدت خويش اين وظيفه را انجام داد. و گذشته از اين امام رضا ـ عليه السّلام ـ توانست در دوران ولايتعهدي ماهيت مأمون را براي مردم افشاء كند. و آنان را به واقعيت و هدفهاي نهفته در هر اقدامي كه مأمون ميكرد آگاه ميساخت و هر شبهه و ترديد را عملاً از بين ميبرد.[5] و امام رضا ـ عليه السّلام ـ در پي قبول ولايتعهدي فرصت پيدا كرد تا به بيدارسازي امت و آشنا ساختن مردم به تعاليم اسلام بپردازد و اين فرصت موجب افزايش نفوذ امام و گسترش پايگاه مردمي او گشت.------------ --------- --------- --------[1] . عيون الخبار الرضا، شيخ صدوق، ج2، نشر بيروت، چاپ اول 1404، ص141. [2] . امالي شيخ صدوق، نشر بيروت، ص72، ـ و تحليلي از زندگاني امام رضا ـ محمدجواد فضل الله ترجمه سيدمحمد صادق عارف، نشر آستان قدس رضوي، چاپ سوم 1372، ص97. [3] . عيون اخبار الرضا، ج2، ص152. [4] . بحارالانوار، علامه مجلسي، ج49، چاپ سوم، بيروت 1403، ص134. [5] . زندگاني سياسي امام رضا، جعفر مرتضي عاملي، ترجمه دفتر انتشارات اسلامي، ناشر كنگره جهاني امام رضا،چاپ اول 1365، ص290. ارسال شده در مورخه : شنبه، 18 اسفند ماه ، 1386 توسط bo2shop نام: [ کاربر جدید ] موضوع: نظر: کد امنيتي : gux49mofتايپ کد امنيتي : [ بازگشت ] لینکهای مرتبط · مطالب بیشتر در مورد مذهبي · سایر مطالب نوشته شده توسط bo2shop پربازدیدترین مطلب در زمینه مذهبي: شهادت امام رضا (عليه السلام) امتیاز دهی به مطلب امتیاز متوسط : 0تعداد آراء: 0لطفا رای مورد نظرتان را در مورد این مطلب ارائه نمائید : انتخاب ها گرفتن پرينت از اين مطلب This Theme By RishSefid Group & Copyright By WwW.RishSefid.CoM Powered By PHP-Nuke & Farsi Project By [MashhadTeam] PHPNuke.ir
چرا امام رضا [عليه السّلام] ولايتعهدي را پذيرفت؟
پاسخ:
در پاسخ بايد بگوييم كه امام رضا ـ عليه السّلام ـ ولايتعهدي را از روي اجبار و ناخشنودي پذيرفتند، چراكه در خلال برخي از اظهارات ايشان اشاره به غم و اندوه عميق امام دارد و نيز نمايانگر سختي و فشاري است كه آن حضرت از آن رنج ميبرد كه خود دليل بر عدم رضايت امام از ولايتعهدي است. ياسر خادم روايت ميكند كه امام رضا ـ عليه السّلام ـ هنگامي كه در روز جمعه از مسجد بازگشته بود و عرق و غبار بر او نشسته بود، دستهاي خود را بلند كرد و گفت: پروردگارا، اگر فرج من از اين گرفتاري كه دچارم به مرگ من است همين ساعت آن را برسان.[1] يا در جايي كه كسي سؤال ميكند، خداوند كارهايت را اصلاح كند چگونه ولايتعهدي را از مأمون پذيرفتي امام فرمودند: عزير مصر كه مشرك و يوسف پيامبر بود ولي مأمون مسلمان و من وصي پيامبرم ـ صلي الله عليه و آله ـ و يوسف از عزيز مصر درخواست كرد كه او را والي و حاكم كند ولي در حاي كه من مجبور بودم. و در حديثي ديگر كه امام دستهاي خود را به آسمان بلند كرده بود و ميگفت: پروردگارا تو ميداني كه من مجبور و مضطرم، مرا مؤاخذه نكن،چنانكه بنده و پيغمبرت يوسف را مؤاخذه نكردي[2] حتي وقتي محمدبن عرفه به امام رضا ـ عليه السّلام ـ گفت: اي پسر پيامبر، چه چيزي تو را بر قبول ولايتعهدي واداشت، امام به وي پاسخ داد، همان عواملي كه جد مرا وادار به ورود در شوار نمود.[3] اينگونه روايات حاكي از اين است كه ولايتعهدي امام از روي اجبار بوده و در چنين موقعيتي در وقت پيشنهاد امر ولايتعهدي از طرف مأمون، براي امام دو راه بيش نبود. راه اول اينكه امام نميپذيرفت و همان طور كه خود مأمون بر زبان رانده بود، امام را شهيد ميكرد و بعيد نبود كه خاصان از شيعه و طرفداران امام را نيز به قتل برساند و با اين كار به هدفش كه تثبيت قدرت باشد ميرسيد. و حتي باعدم پذيرش امام، بگويد كه علي بن موسي قصد داشته در حكومت او توطئه و اخلال كند و احياناً اقدام امام در نظر ديگران قابل پذيرش نميبود. يا راه دوم كه بهترين راه هم بود كه آن پذيرش امر ولايتعهدي بود كه خود فوايدي را هم به دنبال داشت و انگيزههاي امام رضا ـ عليه السّلام ـ هم از پذيرش عبارت بود از: حفظ جان خويش و ديگر ياران و شيعيان، و ديگر قبول ولايتعهدي از طرف امام خود اعتراف زباني و اقرار عملي عباسيان به اين حقيقت بود كه علويان در امر خلافت صاحب حق هستند و بلكه سزاوارترند. و نيز امام چون از اهداف مأمون آگاه بود و مشكلات حكومت مأمون را ميدانست و با اتخاذ اين موضع مأمون را در اين بازي سياسي شديداً برسوايي ميكشاند، چراكه ابتداء با ابراز مخالفت و اظهار عدم رضايت در مقابل مأمون اهداف او راخنثي كرد و بعد از قبول پيشنهاد مأمون باز فرمود: كه من ميپذيرم به شرطي كه هيچ عزل و نصبي بدست من نباشد.[4] و اينها خود خط بطلان بر اهداف مأمون بود و براي اينكه مردم ايشان را فراموش نكنند و اميد و آرزوهايشان از آنان نگسلد و نيز به خاطر اينكه مردم شايعاتي را كه پيرامون آنها ساخته بودند كه ايشان فقط دانشمند و فقيهياند كه به عمل و اقدامي كه در برگيرنده خير امت باشد اهميتي نميدهند. و از فوايد ديگر پذيرش ميتوان گفت چون مردم نياز مبرم به وجود امام داشتند چراكه در آن روزها امت با جريانات فكري و فرهنگي غريبي كه توسط زنادقه و ملحدين كه شبهات فراواني را وارد ميساختند پس بر امام واجب بود كه پايمردي كند و امت را نجات دهد و او در عمل با قبول ولايتعهدي كوتاه مدت خويش اين وظيفه را انجام داد. و گذشته از اين امام رضا ـ عليه السّلام ـ توانست در دوران ولايتعهدي ماهيت مأمون را براي مردم افشاء كند. و آنان را به واقعيت و هدفهاي نهفته در هر اقدامي كه مأمون ميكرد آگاه ميساخت و هر شبهه و ترديد را عملاً از بين ميبرد.[5] و امام رضا ـ عليه السّلام ـ در پي قبول ولايتعهدي فرصت پيدا كرد تا به بيدارسازي امت و آشنا ساختن مردم به تعاليم اسلام بپردازد و اين فرصت موجب افزايش نفوذ امام و گسترش پايگاه مردمي او گشت.------------ --------- --------- --------[1] . عيون الخبار الرضا، شيخ صدوق، ج2، نشر بيروت، چاپ اول 1404، ص141. [2] . امالي شيخ صدوق، نشر بيروت، ص72، ـ و تحليلي از زندگاني امام رضا ـ محمدجواد فضل الله ترجمه سيدمحمد صادق عارف، نشر آستان قدس رضوي، چاپ سوم 1372، ص97. [3] . عيون اخبار الرضا، ج2، ص152. [4] . بحارالانوار، علامه مجلسي، ج49، چاپ سوم، بيروت 1403، ص134. [5] . زندگاني سياسي امام رضا، جعفر مرتضي عاملي، ترجمه دفتر انتشارات اسلامي، ناشر كنگره جهاني امام رضا،چاپ اول 1365، ص290.
ارسال شده در مورخه : شنبه، 18 اسفند ماه ، 1386 توسط bo2shop
نام: [ کاربر جدید ] موضوع: نظر: کد امنيتي : gux49mofتايپ کد امنيتي : [ بازگشت ]
· مطالب بیشتر در مورد مذهبي · سایر مطالب نوشته شده توسط bo2shop
گرفتن پرينت از اين مطلب
This Theme By RishSefid Group & Copyright By WwW.RishSefid.CoM
Powered By PHP-Nuke & Farsi Project By [MashhadTeam] PHPNuke.ir